ایده مانتو ندارد! وی مدتهاست مغازهها و مراکز خرید و به تعبیر با کلاستر "مالها" را تنها تنها یا با همراهی دوستان گز میکند! در جستجوی مانتویی که با پوشیدنش نه چشمان تیزبین خیابانیان را بر خویشتن زوم ببیند و نه خویش را چونان سیبزمینی گندهای بپندارد، محبوس در یک عدد گونی وارفته که سرش را سولاخ نمودهاند...
مشکل حل نمیشود. مانتو یافت نمیشود. مانتو یا جلو ندارد... یا آستین ندارد... یا دکمه ندارد! یا کلن چیزی ندارد! اگر هم همهی اینها را دارد، یا بالایش تنگ است و پائینش گشاد، و یا بالعکس! گیرم که اندازه هم باشد جلویش یک جفت جیب دوختهاند هر کدام به بزرگی کیسه سبزی مامانم اینا این هــــــــــوا... اگر هم جیبها مناسب هستند دم آستینها را چین و واچین دوختهاند بدتر از شلیتهی مادربزرگِ مادربزرگم اینــــــــا! تمام اینها که نباشد و مانتوی مذکور اوکی باشد ناگهان میبینی از کنارش کمربندی آویزان گریده است که رویش چهار عدد کش کلفت دوختهاند که برای به دار آویخته شدن صاحب مانتو قطعن استحکام و پایداری لازم را دارد. بنابرین بی خیال مانتو میشوی تا مبادا خدای نکرده با پوشیدن مانتوی مذکور و بستن کمربند آن، نفس ضعیفت به امر وقیح و نامشروع خودکشی ترغیب گردد.
همه چیز که مناسب به نظر میآید نوبت رنگهاست که ایده را ضربه فنی نمایند. بنفش بادمجانی! طوسی با سردستهای سرخآبی. سبز سیدی با راهراه بنفش! مشکی که رویش با پولکهای عهد دقیانوس پوشیده شده است. مانتوی سفیدی که بر پشت آن طرح دایناسوری را با نخهای نقرهای و طلایی گلدوزی کردهاند. ایده خود را در آن مانتو تجسم میکند و اینکه در اولین روز پوشیدن مانتوی مذکور در محل کار به ایده-گودزیلا شهرت خواهد یافت و مهر تائیدی بر دهان یاوه گویانی خواهد زد که وی و گروهش را خشن نامیدهاند...
ایده حیران و ویلان است! نامبردهی مفلوک یک عدد مانتو بیشتر برای محل کار ندارد که البته وصف آن هم در پستهای پیشین آمده است... مانتوی مذکور نخنما شده است... آنقدر شسته شده که تار و پود آن در حال پاشش است. آنقدر وا رفته است که با یکبار پوشیدن چونان چروک می گردد که گویی از دهان گاوی گرسنه و در حال نشخوار بیرون آمده است.
ایده تنهاست... ایده مانتو میخواهد...
کلید واژه ها: مانتوی مذکور، مفلوک، گودزیلا، دلم مانتو میخواد، مثل گاو غذا میخورد، سبزی خوردن، مالی نیست بابا، شیر برای استحکام استخوانها مفید است!!!!!
PS1: شش کیلو کم نمودهایم... به همین مناسبت مراسم با شکوهی برای خویشتن خواهیم گرفت که طی آن شش کیلوی مذکور به سرعت برق و باد به جای اصلیش باز گردد... ای شش کیلوی از دست رفته. هیچ نگران نباش و غم مخور! باز خواهی گشت... به همانجا که برای همیشه به آنجا تعلق داری. تعلقی ابدی!!
به به! این دفه اند نظر بود این نظرت کیف کردم ایدی جونم! زدی تو خال! تو شعر منو از خودم بهتر فهمیدی! بوسسسسسسسسسسسسس! حیفم اومد نیام و بهت نگم!

وای خدا رو شکررررررررررر.... با دستان لرزان کامنت گذاشتم مشی جونم... باور نمیکنی... همش حس میکردم این دفه هم اشتب شده.... خدا رو شکر!
منم دنبال مانتو می گردم! پریروزا تو اریکه ایرانیان یه مانتو دیدم ماههههههههههههههههه! انگ اون چیزی که می خوام! اما داشتم می رفتم سینما وخت پورو نبید! ایدی جونم برو میلاد نور و صادقیه. اونجاها رفتی راستی؟
میلاد و رفتم. صادقیه نه....
حالا که گفتی یه سر اریکه هم برم اصلن همون مانتو هه رو بخرم :دی
امسال وضعیت مانتوها خیلی افتضاح بود....اما من بالاخره خریدم................کاهش وزن همیشه خوشحال کننده است
خوچ به حالتتتتتتتتتت
برای رنگ به نظرم بنفش خال خال پشمی خیلی بهت میاد مخصوصن اینکه برا رو کم کنی هم که شده می خای به جای ۶ کیلوی مرحوم ۶ کیلو ۶ کیلو ۶۰ کیلو برگردونی تا مشت محکمی به دهن استکبار بزنی....

راستی تو اون مراسم با شکوه منو دعوت نمی کنی که شکوهش بیشتر بشه ؟ ...
ببینم این مال که گفتی همون استر و الاغو ایناس دیگه؟ تا اونجایی که من می دونم...
قبلنا هم خیلی سعی می کردم که ظاهر و حفظ کنم دادا ولی خب آخرش به قول طرف دامنم از دست برفت... (البته احتمالن طرف اسکاتلندی بوده - منم که اونجا بودم می خاستم بپوشم ولی نشد که خاستم بگم دامنم رف درست بشه که نشد..)...
شما اول یکم تخفیف بده ما مشتری می شیم دادا.. نیگران نباش تازه اگه قرار بود که فرتی همه ربطشو بگیرن که نمی شد دیگه ... اینا ارتباطات پنهانی دارن باهم... من خودم دارم روش کار می کنم نگران نباش...
اوه واه اوه... من غلط بکنم جای ۶ کیلو هوارتا ۶۰ کیلو زیاد کنم.
نه شکوهش به اندازه کافی بالا هست! :دییییییی
مال یعنی خیلی چیزا.... بع تعبیری استر هم میشه باشه! الاغ اما نه! تو توی این سن باید این چیزا رو بفهمی که!!!!
اصلن به من چه ارتباطش!!!!! اصلن به من چه که از تو بپرسم! اصلن.... حالا وایسا نشونت میدم:دی
سلام!
خوبی؟ خوشی؟
به به میبینم بالاخره پست دادی!
اول از همه که کلی خندیدم. بعدش هم ببینم، این شیش کیلو که کم کردی با اون پنج کیلو نسبتی داره؟ :دی
در همان پست مذکور هم گفتم، اینجام میگم، اگه مانتو میخوای باید خودت دست به کار بشی، یا دست یکی رو به کار بگیری، آبجی گرامی ما که رسما به جای مانتو فروشی در خدمت خانم والدهس مدام.
یه بار باهاش رفتم با هم یه مانتو بخریم، یه مانتویی بود که وقتی پوشید توش جا نمیشد :دییی اونم خواهرک من! :دی
ولی به نظرم اگه یه مدل اوکی پیدا کردی، برو توی کار همونی که روش طرح دایناسور داره، البت اگه اژدهای چینی پیدا کردی بهتره ها!
خوبم و خوشم...
بالاخره؟ بابا!!!!
ببین.... باز تو اومدی پتهی منو ریختی رو آب؟ اون ۵ کیلو هه رو کی بهت گفته بودم؟ حالا ازون موقع یه کیلو هم بهش اضافه شده!!!
بابا من دست به کار بشم چه طوری؟ برم خر کیو بگیرم آخه؟ تازه مامان من خیاطی نوکنه! تازه من پارچه خریدن بلد نیستم که!
ایده با این اوصاف برود ژارچه بخرد بدهد برایش مانتو بدوزند

تو می تونی جلوی خویشتن را بگیری
نه تو اون شش کیلورو بر نمیگردونی من میدونم
آخه به کی بدم مانتو واسم بدوزه؟ تازه پارچه گرفتن... خودش کلی پروژه اس...
ایشالا همین بشه که تو میگیییییی
خب خواهر من، عزیزه من، باید بیای پیش خودم خب.

یه مانتو فروشی میشناسم که در حین اینکه مانتوهاش ارزونه، حداقل اینه که شبیه آدمیزاده.منظورم مانتوی آدمیزاد.حالا درسته که فشنی یا به قول مد نیستن ولی قابل پوشیدند حداکثر.
خواستی خبرم کن
آره بگو فاطمه... کجاست اینجا؟ آدرسشو بده تا برم.
خواهش دارم. ممنون
مشکل مانتو رو منم دارم ادم نمی دونه تو یه محیط اداری یا دانشگاهی واقعا چی بپوشه
من میدونم ها!!!! اما نمی یابم! :دییییی
سلام
ممنونم از جواب قشنگی که بهم دادین. خیلی دلم میخواد بدونم شما چیکار کردین که از اون حالت بیرون اومدین. چه تلاشی، چه عملی؟ کتابی چیزی...
البته که دعوا نمک زندگیه، اما نمیدونم چرا زندگیه ما یکمی شور شده.
ایشالا زیادی شور نشه زندگیتون... اگر خدا بخواد یه ایمیل واست میزنم...
خب! مانتو نخری چی میشه؟!
یعنی الان این حرف بود تو زدی؟؟؟؟؟
به به...هالو...وی گت اس اینن؟
میبینم که رژیم جواب داده...البته با تشکر ویژه از ماه رمضون....من یه پیشنهاد عالی برای بازگشت شش کیلو دارم....قبوله؟
میا گت اس گوت! بله شکر خدا ماه رمضون ما رو سربلند کرد!:دی
سلام ایده بامزه من
خوبی تو؟
از مانتو که نگو دلم خونه ... قیمتهاشونو یادت رفت؟
من نمیدونم فردا که بخواد پالتو بیاد با چه قیمتی میخوان بدن دست این مردم بدبخت؟
مبارکه شش کیلو کم کردی ! من دو کیلو زیاد کردم!
ببین من به جایی رسیدم که کلن قیمت دیگه واسم مهم نیس. مانتو قابل پوشیدن باشه من هوار تومنم بابتش میدم. فقط یه چی گیرم بیاد....
بابا............ حتمن تو ازون مدلایی هستی که ماه رمضونی اشتهات باز میشه!
بابا میلاد و اریکه که قیمتش سر به فلک می کشه.
حالا اگه آن دیدمت ، بهت میگم ، اصلا خودم باهات میام ، بریم بخریم.خوبه؟
والا من اونقد گیرم نیومده مانتو درست حسابی که قیمتش واسم مهم نبید!!!
اوکی. پس آن شدم باهم میحرفیم! خوبه! چرا که نه!
ایده جونم اینا سلام

خوفی؟
الهی بمیرم برات مادر که تو هم دقیقا از همون مشکلاتی داری که منم دارم! برای منکه پیدا کردن یه مانتوی خوب باب میل شده رویا و آرزو و یعنی میشه که بشه و این حرفا! بعد قرنی و بوقی هم که یه مانتو درست و حسابی پیدا کردم... تو اون کلاس درپیتی که اداره برامون گذاشته بود گیر کرد به پشت صندلی و عد اونجایی که کاملا جلو چشم و واضحه اندازه یه ۲ تومنی قدیم، پاره شد
حالا خیال دارم دیگه اینقدر خودم و اذیت نکنم، میخوام پارچه بگیرم و بدم به خیاط که برام یه مانتوی خوف بدوزه
امیدوارم که تو هم بالاخره یه مانتوی خوف و باب میلت پیدا کنی دوستم.
از خودت مواظبت باش:-*
ای بابا ماها شانس نداریم خواهر... یه مانتو یا چیز درست درمونیم که گیرمون میاد باید درب و داغون بشه تا حرسمون دربیاد... ایشالا خیاط واست مانتوهای خوشگل خوشگل بدوزه خواهر جون...
شلام.اتفاقات عظیم واسه اینه که حالمان بهتر شود
خانوم خانومها ایشالا حالت بدون وابستگی به وقوع اتفاقات عظیم بهتر بشه... آخه اتفاقا از یه حدی که بزرگتر بشن میزان و تناوب وقوعشون هم کمتر میشه!
زورکی چیه؟! جدیدا میخوام کم و گزیده بگویم
عجب! جدیدن جدید شدی!
سلام
مرسی از حضورتون
با نظر مادر محترمتون کاملا مخالفم
همون بهتر که دخترید
راستی اگه خواستید جشن بگیرید ما رو هم دعوت کنید. من هم کمی کم کردم. شاید در جشن شما برگردونم سر جاش
نه منظورشون این نبوده که من اگر پسر میشدم بهتر بود... منظورشون اینه که به روحیات و کاراکتر من بیشتر میاد که پسر میبودم...
خواهش دارم تشریف بیارید خوشحال میشیم :)
سلام....مرسی از نظرت.آره انگار سرخی غروب که محو میشه اذان میگن اینجا ولی آنها به محض غروب اذان می گن.
از مانتو که نگو دلم خونه.دو تا مانتو فروشی بزرگ هست زیر زمین مرکز خرید ونک...سرسری نگاه نکن با حوصله بگردی یه چیزی پیدا میکنی.
موفق باشی.
چه جالب... من که اصلن نمیدونستم همچین قوانینی هستش... دلیلشم نمیدونم. ولی خوب کار از محکم کاری عیب نمیکنه دوستم.
ممنون... میرم نیگا میکنم... بلکه پیدا شد.
اومدم شکایت:
چرا رنگ نوشته ها ایندفه اینجوریه؟؟؟
چشام در اومد.
برم ببینم با سلکت ال فرقی میکنه یا نه....
ببین! بذار صفحه کامل لود بشه.... اونوخ رنگ نوشته ها دورست میشه!! اوکی؟ |:)
خب همونطور که خدمت شما عرض کردیم، امروز - به عبارت بهتر دیروز - مانتوی مناسب شما را یافتیم. :دی فقط چون دیر اقدام کردم فرد مذکور از محوطهٔ دید خارج شد دیگه پیداش نکردم برات آدرس مغازهش رو بگیرم :دی
بعدشم یعنی چی که پارچه خریدن بلد نیست؟! مثلا شما برا خودت خانومی هستیا! یه پارچه خریدن که دیگه این حرفا رو نداره! چار روز دیگه لازمت میشه خواهر!
فرد مذکور کی بود؟ اصلن شما چرا دیدیش؟ اصلن گیرم که دیدیش چرا اونقدر روی مانتوش دقیق شدی؟
ما واس خودمون خانومیم؟ مث که نخوندی لحظههای گذرای دیروزو...
فعلن که لازم نشده.
فاطمه جان بیا این بچک!!! از دست رفت...
خواهر جونم ، من حدود 2و نیم -3 اینا هستم.بیا تونستی.امروز ها
چشف... ایشالا اگز از آسمون توپ نباره آن میشم.
کلی از توصیف مانتوهات خندیدم چون دقیقا همونین که میگی تازه تو تنه آدما که میبینی دیگه خنده دار ترن یکی چاقه رفته از این مدل حاملگیها پوشیده یکی لاغر رفته از اینا پوشیده که میشه استخونش رو هم بشمری یا چاقن از این تنگا پوشیدن که چین چین شکماشون توش پیداس که البته من اینا رو تحسین میکنم به خاطر داشتن اعتماد به نفس بالاشون ...
در ضمن خوشبحالت 6 کیلو لاغر شدی من فکر کنم 6 کیلو چاق شدم و از امروز افسردگی چاقی گرفتم خدا کمکم کنه....
دقیقن همینه که میگی...
خوب به شوما خوش گذشته خواهر من! :دی همش مهمونی و شوق سوغاتی و ... منم بودم کلی چاخ میشدم!
عزیزم چقدر خودت رو حرص دادی برو گاندی یک متر و نیم پارچه بخر بده هر شکلی که میخواهی خیاط برات بدوزه ساده و بدون اینهمه اشکال احمقانه که تو بازار هست. هم سایز خودت میشه هم هر شکلی که دوست داری. عزیز دلم منم همیشه همین مشکل رو دارم. جدیدا مانتو ها شکل لباس شب شده. مراقب خودت باش. ببخش من دیر اومدم.
آخه خوب در میاره؟ خوب میشه یعنی؟ تازه خیاطم کجا بود خواهر؟
خواهش دارم. شوما هر وخ بیاین ما خوشحال میشیم...