یکی از چیزایی که به شدت برام خاطره شده و این روزا هی یادش میفتم، شبای گرم و تابستونی بچگیامه. وقتی گرما چیزی نبود جز حس خوب تموم شدن امتحانا و تعطیلی و ول چرخیدن و هیچ کار نکردن. شبای طولانی و گرم که برشهای شیرین و سرخ هندونه خنکش میکرد. نشستن پای سریالها و شوهای طنز شبکه پنج. صبحها یازده بلند شدن و مالیدن کره مربا رو نون بربری بی اینکه پرت خیالت باشه کالری چیه و چاقی بده... نهارهای آبدوغ خیاری و عصرها برگشتن ددی از سر کار با یک خوراکی خوشمزه. یه روز در میون کانون زبان رفتن.... وای خدا یادش بخیر... میون همه این حسای خوب، بوی اون شبها، تلاقی گرمای هوا با عطر هندونه های ده شب، هیچ وقت از یادم نمیره....