برای من

الهی در جلال رحمانی و در کمال سبحانی... تو را به رحمانیتت قسم...

برای من

الهی در جلال رحمانی و در کمال سبحانی... تو را به رحمانیتت قسم...

خدا می‌آید...

خدایا... حالا نمیشد من دی‌روز هوارتا ATM رو امتحان کردم یکی‌شون بالاخره بهم پول میداد؟ من دوباره کی بشه که بتونم برم اونجا اون چیزو بخرم؟

خدا جون. نمی‌شد یه کاری کنین رئیسمون عوض 4 شنبه، امروز بره ماموریت. اینطوری می‌تونستم یک کم مرخصی بگیرم واسه انجام کارای عقب مونده‌م. البته دستتون درد نکنه که قراره تا سه شنبه هفته بعد نیاد ها!

نمی‌شد یه کاری می‌کردین که مرغ دوست داشته باشم تا وقتی غذا مرغ و جوجه‌جات می‌باشد یه طوری نخورم که انگار گوله‌ی گل داره از گلوم پائین می‌ره؟

خدایا نمی‌شد دست از سر این صورت من بردارین تا از این ته‌دیگ عدس پلویی که الانه هست عدس پلویی‌تر نشه؟ خدایا اگر با دقت به صورتم نگاه کنید متوجه میشید که دیگه جای خالی نداره ها!!! نگاه کنین!

خدایا... نمی‌شد من اونقدر تافلمو گند نمیزدم که حالا مثل ابلها ندونم باید چیکار کنم؟ حالا درسته من نخوندم و تنبلی کردم! ولی شما فکر نکردید من با این نمره از دانشگاه شلغم آباد هم پذیرش نمیگیرم؟!!!

خدا جونم نمیشه یه کاری کنین یکی از دوستان از اون ور دنیا هی بهم خبر از "همونی که خودت می‌دونی" نرسونه؟ خوب بی خبر باشم که بهتره! اصلن به من چه که اون چی میگه و چی فکر می کنه! ها؟!

خدایا... منتظر تماس کسی هستم. می‌شه دستور بدید زودتر زنگ بزنه؟

خدایا، یعنی امکانش هس این دلگرفتگی من رفع بشه؟

یعنی میشه یکاری کنید مامانی حالش خوبِ خوب بشه؟

نمیشه یه کاری بکنید پائیز و زمستون مثل آدامس کش بیان و هیچ وخ تمام نشن؟

نمیشه یه ترتیب اثر بدین چشمای من توی شرکت همش نسوزه و قرمز نشه؟

نمیشه یه کاری بکنید روز به روز اون همه گرد و خاک نشینه روی کتابها و میزم که من مجبور نشم از مود تنبلیم بیام بیرون و همه چیو دستمال بکشم؟

نمیشه یه دستوری صادر کنید که دندنونهای من بی چون و چرا قبول کنن که لب بیچارمو اینقدر نجون و خونی نکنن؟

نمیشه یه کاری کنید مامان بابا و اطرافیان اینقدر منو دعوا نکنن که چرا بعد 3 سال کار دائم هنوز هیچ پس اندازی ندارم؟

میشه یه دستوری صادر بنمائید که پیمانکار غذامون اونقدر روغن خالی نکنه توی غذاها؟

میشه یه کاری کنین اون آقا بامزه‌هه همیشه بیاد سر کلاس زبان؟ چون وقتی اون نیست حوصلم سر میره از یکنواختی کلاس.

اصلن نمیشد یه کاری کنین خودم بامزه‌تر باشم؟ اینطوری یه کاری میکردم حوصله بقیه سر نره ها!!!

خدایا نمیشه به جسم من دستور اکید بدید که فقط 5 کیلوی دیگه سبکتر بشه؟!!!!

خدایا... یه عالمه چیز دیگه هم هست... میخوام براتون نامه بنویسم و پست کنم... آدرستونو میدید؟ اگر آدرسو بدونم می‌تونم حضورن هم خدمت برسم و عرض ادبی داشته باشم. اینطوری بهتر نیست؟

باشه! عیب نداره! نگین کجایید... آدرسم ندین... من منتظر می‌شم تا اون روزی که خودتون بیاین دنبالم! ولی یادتون باشه! منم مث همون عزیزی فک میکنم که الان اسمش یادم نیس. وقتی منو اینجا پیاده کردین با واسطه نیاوردینم. خودتون آوردینم... وقتی خواستید ببرید هم خودتون بیاین... من واسطه نمیخوام...

خدایا امیدوارم بی‌ادبی نکرده باشم... و از دستم ناراحت نشده باشین... دوستتون دارم. بای بای.

PS1: خدا جونم یه وخ فک نکنین من ناشکرما... هیچ وخ این فکرو نکنید... :)

*

PS2: من این فیلمو ندیدم. صرفن اسمشو جهت استفاده برای تیتر پستم سرقت ادبی کردم! دونقطه دی! ها؟ چی؟ منو کجا می‌برین؟ چرا دستامو بستید؟ من که کاری نکردم!!!! منو نبرین!!!!!

نظرات 34 + ارسال نظر
بهاره دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 10:04 ق.ظ http://rouzmaregiha.blogsky.com

سیلام ایده جونم اینا
خوفی؟
طبق معمول بسی بسیار زیاد حال نمودیم از این مکالمه ی جانانه ای که با خدا داشتی...میگم منم در بعضی از صحبتات باهات موافقم شدید چطوره باهم دعا کنیم بلکه بیشتر توجه کنه؟ هاین؟ مثلا منم دلم میخواد دعا کنم پاییز و زمستون عینهو آدمس هی کش بیان یا اینکه اطرافیان اینقذه دعوام نکنن که با پولام چی کار میکنم که هیشی پس انداز ندارم یا منم دلم میخواد به جسمم دستور اکید بده که یه ۲۰-۳۰ کیلویی کم کنه اونم تا همین هفته ی دیکه ببین ایده جونم هر وقت آدرس خدا رو پیدا کردی به منم بدش که کارش دارم زیاد
از خودت مواظبت باش دوستم:-*

جدی؟ خوشت اومد؟ چه جالب!
خوب پس لااقل یه سری چیزاشو تو هم میخوای... وقتی تعداد خواهان زیاد تر بشه خوب آدم دلش کمی قرص میشه که خدا زودتر ترتیب اثر میدن !

یاسمن دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 10:07 ق.ظ http://mehrabooni-sedaghat.blogfa.com/

شما لطف داری ایده جان من بوتاکس رو زدم! راستی به مامان و بابات بگو من پولهامو یه جای دیگه پس انداز کردم

تو بوتاکس زدی؟ وای من نمیدونستم... نکنه داری شوخی میکنی؟!!!!!!!! اینم از سوتی امروز من!

بلوط دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 10:46 ق.ظ

سلام
وقتی اینا رو به حضور خدا گفتی صبر کن منم نامه مو برسونم ...آخه منم خیلی چیزا رو دلم سنگینی میکنه
ولی خداوکیلی نصف بیشترش به خودمون ربط داره و بیخودی داریم تقصیر رو گردن اسغفرا... خدا میندازیم.
قبول نداری؟

اوم... قطعن اگر این چیزا توی زندگی من پیش میاد خوب به من مربوط میشه... ولی تقصیر گردن خدا انداختن نبود ها! یعنی حس من این نبود... شاید نوشته‌ام اینطوری منتقل میکنه

فاطمه دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 11:33 ق.ظ

خدایا میشه یه کاری بکنی ، این خواهره ما اینقدر غر نزنه!!!!

نه بابا.... با دقت بخون! اینا غر نیستش که! دونقطه دی

omid1977 دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 12:01 ب.ظ http://omid1977.blogfa.com/

اول ؟؟؟

والا چه عرض کنم!

خدای omid1977 دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 12:03 ب.ظ http://omid1977.blogfa.com/

وووووووووو
چقدر آرزو ؟؟
به یکی یکیشون باید همین حالا جواب بدم !!
بعدم بیا دختر !!

ها؟

omid1977 دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 12:05 ب.ظ http://omid1977.blogfa.com/

من هم با اون قسمت پس انداز موافقم !!

خدا پس انداز همه جوونا رو زیاد کنه اصلن! دونقطه دی

مورچه دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 02:08 ب.ظ

من ه خیلی حال کردم با نوشته هات
کلا من زندگی های خاص دوست دارک
کسایی که آلمانی می خونند
می خواهند برا ادامه تحصیل بروند خارج
کارمنداند
با مرخصی رئیس حال می کنند
مثه خودم صورتشون عوس پلو شده
و ....
من از این به بعد بی دعوت همیشه هستم . بعدا نگی نگفتی ها

شما لطف داری خواهر.
البته نمیشه خاص بودن رو به طور دقیق تعریف کرد...
ولی امیدوارم خدا نسل هر چی ته دیگه عدس پلو رو از روی زمین وربندازه دونقطه دییییییی!
این چه حرفیه... خواهش دارم.

مورچه دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 02:42 ب.ظ

من رفتم یه دورکی تو آرشیوت زدم و کلی خندیدم و کلی حال کردم .
و کلی سر حال اومدم
مخصوصا از این جمله : مامان اون روز منو صدا کرده میگه ایــــــــــده... بیا برو باباتو اذیت کن!!! می گم واس چی آخه؟ میگه واس خاطر این‌که قدر منو بیشتر بدونه!!!!!!

خیلی با مزه بیدی
خیلی هم جالب بود برام که این همه درآمد داری و هیچی بعد سه سال پس انداز نداری
خیلی هم جالب می نویسی ؟
خیلی خوشم اومد
زود زود به آپ
بلکه منم یه کم روش بهتر نوشتن و شاد نوشتن بیاموزم

من ازین که تونستم بخندونم کسیو بسیار بسیار خوچحالم!
دونقطههههههه دی! آره اون که دیگه از سخنان بامزه‌ی مامان جونمان بید.
شما لطف داری... خودم که فک نکنم خیلی بامزه باشم.

۴۸ دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 02:58 ب.ظ http://WWW.FOURTYEIGHT.BLOGFA.COM

در مورد اون پست قبلی ، با شما موافقم! ... متاسفانه نظام آِموزشی ما مبتین بر مدرک و نمره شده است و معلوم نیست این نمرات را هم چگونه تقسیم می کنند! ... حالا ، اگر فقط نمره ای می گرفتند و مدرکی و می رفتند خوب بود ، مشکل آنجاست که برخی ادعاهای بزرگی هم دارند!

چی بگم والا... هر چی که هست نتیجه خوبی نداره ظاهرن. من خودمم از رشته آم سر رشته ندارم!!! بله... ادعا که دیگه بمانددددد

مهسا دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 07:49 ب.ظ http://citywithoutsun.blogfa.com

سلام.اخی .بوس بوس گناهی ایده

واقعن! مرسی!

دکتر پرتقالی دوشنبه 6 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 09:24 ب.ظ http://dr-orange.blogfa.com

دیگه چیزی نمی خواین حشرت والا اما اون ۵ کیلو رو خیلی عالی اومدی

نه فعلن همینا رو اگر دستورشو صادر کنن بقیه رو حضورن خدمتتشون عرض میکنم !!!

علی سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 12:20 ق.ظ http://medicineman.persianblog.ir

نصف این مشکلاتت ویزیت لازم داره. اینقده خدا خدا نگو. همه چیو که از آسمون نازل نمیکنن. فکر رو واسه چی گذاشتن. راهش تو زمینه، تو آسمون دنبالشی؟!
اگه ویزیت میخوای وقت بگیر لطفا

نه خیرم! گمان نکنم! من نه ویزیت میدم نه وخ میگیرم نه هیچی!!!!!!

inموریx سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 09:29 ق.ظ http://www.inmorix.persianblog.ir

اینها فقط خواسته های امروزت بود؟؟؟؟چه خبره...یکم خواسته هاتو تعدیل کن که خدا وقتش به ما ته صفیها هم برسه.....حالا چون نوبتت اون جلو جلوهاست دیگه طومار ننویس کهمن خودم به اون پسر باحاله میگم همیشه تا آخر عمرش بیاد سر کلاس زبان...خوبه؟جدی جدی اینقدر حال میده که مدیر آدم شرکت نباشه؟؟؟چرا من از این نعمت بی نصیبم؟؟؟

آره دیگه... فقط مال اون روزه! نمیخوام برو ته صف اینقد هم سرتق بازی در نیار!
اتفاقن دیشب سر کلاس همش یاد اون دوستت میفتادم که رفته
آلمان :D. ببین داچ مرتضی... ساعت قبل ما یه کلاسی هس که خیلی خوبه:D. تو اگر راست میگی و خرت توی موسسه میره بیا و یه کاری بکن کلاس ما رو با کلاس اونها یکی کنن... اینطوری هم باعث میشی یه بیست تا شاگرد ترم اولی معصوم یه اتفاقایی واسشون نیفته :D هم اینکه جبران میکنی اون گناهیو که در گذشته به ملت Impose کردی... هه هه هه!!!! تازه معلم کلاس قبلیا خیلیم بهتر از معلم ماست. خوب بجنب پس!

نازلی سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 10:21 ق.ظ http://darentezarmojeze.blogsky.com/

واااااااااااااااای عالی بود من اگه بمیرمم نمیتونم یه همچین مکالمه توپی بنویسم.
امیدوارم که همه دعاهات برآورده بشه
خیلی خوب بود خیلی زیاد.

ممنون... خوشالم که خوشت اومده :)

omid1977 سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 11:09 ق.ظ http://omid1977.blogfa.com/

تو که کلی بامزه ای ایده جون

شما لطف دارید :)

ساحل سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 02:11 ب.ظ http://nicemelodyyy.blogfa.com

چه وبلاگ دلنشینی داری خیلی خوشم اومد.آدم بهتره به جای نوشتن وگفتن از غمهاش درد دلشو به خدا بگه اینطوری ادم کلی ارامش پیدا می کنه.راستی:هر گاه خدا بخواهد برای انسان هدیه بفرستد آنرا در مشکلی می پیچد هرچه مشکل بزرگتر باشد هدیه نیز بزرگتر است.همیشه سبز باشی

درد و دل با خدا خیلی خوبه... گاهی وقتها با خودم میگم اگر به خدا اعتقاد نداشتم چه بلایی سرم میومد... دنیای ترسناکی میشد به گمونم. والا من هنوز به این صراحت به رابطه میون مشکل و هدیه و اینها اعتقادی ندارم. در یه مواقعی همین طوره که تو میگی. اما خیلی وقتها هم مشکلات ما آدمها ناشی از حماقت خودمونه... البته باز هم دلیل نمیشه که از خداوند نخوایم کمکمون کنه برای حلشون.ولی بازم یه جوریه. نمیدونم. خیلی پیچیده‌س اصلن :)

میلاد سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 02:38 ب.ظ

چقد خوبه آدم بتونه انقد راحت از خداش چیزایی که می‌خواد رو طلب کنه. :-)
منم یه عالمه عریضه دارم، اگه خدا اومد پیش‌ت بگو که منم بهت بدم برسونی به دستش :دی

صرفنظر از طنز این نوشته، زیاد این راحت بودنو نمیدوستم. بابا چرا من به خدا برسونم؟ تو خودت حی و حاضر خداوند هم همینطور دیگه نیازی به واسطه نیست برادر من. دونقطه دی

کامیار سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 04:03 ب.ظ http://sirkamyar.blogfa.com

سلام
میگم این نامه ای که نوشتید خیلی جالب بود.
حالا شما با این همه خواسته که گفتید، بازم چیزی مونده یا نه؟
راستی تافل چند شدید؟

سلام. ممنون... معلومه که مونده... دونقطه دییییی... هنوز که تازه شروع کردم... کلی ادامه داره تا کجا... ولی جدی جدی از نوشتنشون کلی خندم گرفت. شما هم جدیشون نگیرید.
تافل هم... اینا!!!

علی سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 09:17 ب.ظ http://medicineman.persianblog.ir

حتما باید بگم بوروکراسی تا متوجه شی قرتاس بازی یعنی چی؟! به جای زبون آلمانی برو کلاس ادبیات فارسی ای غربزده

نگفتی؟ آلبوم ساسی مانکنو میخوای؟ هررررررررررهرررررررررهررررر!!!

خانوم زیگزاگ سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 10:04 ب.ظ http://Daily.30n.ir

اون قسمت آخرش که گفتی بی واسطه اومدیم رو خیلی قبول دارم! منم همیشه همینو میخام و به همین اعتقاد داشتم

اوهوم!

زندگی سه‌شنبه 7 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 11:19 ب.ظ

مرسی ایده جون که بهم سر زدی سر فرصت میام پیشت

ایشالا زودی غم و غصه‌هات رفتنی بشن عزیزم.

علی چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 09:20 ق.ظ http://medicineman.persianblog.ir

رفته بودم کرمان تو ماشین دوستم همین ساسی رو گذاشته بود! آی حرص میخوردم!
در ضمن ایراد از شماهاست که یک کلمه از زبون خودتون رو بلد نیستید! حالا چه توی آلمانی خون و چه اونای دیگه!

حقته!
ایراد ما نیست! نیس نیس نیس!!!!!

سلماز چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 02:37 ب.ظ http://www.after84.blogfa.com/

چقدر چیزی خواستی از خدا!!
از حضورت ممنون.

آره... بس که پررو ام!

میم چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 03:23 ب.ظ http://mim512.blogfa.com

خیلی باحال بود. خیلی خوشم اومد.
خوش به حالت که با خدا اینقدر صمیمی هستی

:) خوب من تا جایی که بشه گوشه‌ی کت خداوند و هی میکشم و هی میکشم.................

omid1977 چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 03:28 ب.ظ http://omid1977.blogfa.com/

جالبه هفته پیش تو شمال کلی برای پول گرفتن از ATM مشکل داشتیم.
الان که باز متنتو میخوندم یادم اومد. راستی چرا نمی آپی !؟؟

من معمولن مشکلی ازین حیث پیدا نمیکنم. ولی نمیدونم چرا اون روز هی ای تی ام خالی نصیبم میشد!
گرچه که یه هفته اینجا هتل خواهد بود اما همینجوری الکی الکی حوصله مطلب نوشتن ندارم. فعلن مشغول گشت و گذار اینترنتی در وزارتخونه های کشورای مختلف هستم! :دی همینجوری الکی الکی!

مشی چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 04:11 ب.ظ http://mashi.blogsky.com

دیر آمدیم ایدی الملوک!‌ از احوالات شما ! اگر از حال ما بخواهید ملالی نیس جز نبودن نظرات باحال و اصیل شما در وبلاگمان!
ای کاش همه این نمی شه ها می شد! خیلی حالیدم! چون همه ش حرفای دل منم بود!
مخصوصن اضافه وزنو موافقم! اگه یه دفه صب بخوابم و شب پاشم ببینم 5 کیلو کم کردم و شدم 55 کیلو چقده عالی می شه! تیتر مطلبت هم خیلی قشنگ بود!‌
: خدا می آید!

سلام... من که نظر میدم معمولن مشی جونم...
بله... من نمیدونم این اضافه وزن چرا دست از سر ما ور نمیداره! اهه!

دخترک چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 08:13 ب.ظ http://oneday.blogsky.com

منم با خدا کار دارم اینجا بگم میشنوه یا تو بلاگ خودم ؟

جاش گمان نکنم فرق کنه :)

تایماز چهارشنبه 8 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 10:15 ب.ظ http://orfales.blogsky.com

فکر کنم خدا به هیچکدوم از حرفات گوش نکرده باشه در مورد با مزه بودنت از قبل تجهیزات لازم رو در شما نصب کرده فقط کافیه یه کم تکون بخورید تا نمک سرازیر بشه!
مطلبت خیلی بامزه و ابتکاری بود! اکتیو و فعال هم که هستی چون علاوه بر اینکه میز رو دستمال میکشی جواب کامنتهات رو هم میدی
من لینکتو میکنم تا گاهی بیام سر بزنم

جدن؟ :دییییی من فک کنم تجهیزاتم آن اینستال شده حالا باس برم دوباره درست نصبش کنم :دی
اکتیو که اصلن نیستم. این یکی رو جدی جدی اشتباه شده!
:)

ماری پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 01:05 ق.ظ http://miryaam.blogfa.com


من هم الان به جای درس خوندن دارم می کامنتم !!!

خدا همه بازی گوش هارو سر درسشون بنشونه !

الهی آمین! :دی

علی پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 11:23 ق.ظ http://siakia99.blogfa.com

بابا تو که رو انداختی...لااقل چیزای گنده تری میخواستی!!

خوشم اومد از کامنتت :)

athena پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 03:24 ب.ظ http://under-line-of-life.blogfa.com

سلام منم کلیییییییییی عریضه دارم ! ولی خوب اصولا در برخورد با خدا اونقدرها مودب نیستیم!بچه شر کلاس میشیم! و در حال غر زدن! خدا هم دائم مارو از سر تنبیه یه لنگه پا کنار خط زندگی معلق نگه میداره!!
ببین من خیلی سرم شلوغه وسوسه نکن منو کلاس آلمانی هم برم!! خوب من خود درگیری و زبان درگیری دارم !
این 5 کیلو رو اینقدر پایه ام! 5 کیلو هم نشد 3 کیلو !
با این دست بر داشتن از صورت هم تا حدی پایه ام گرچه مدتیه کمتر گیر میده!
اگه این امتحانی که در پیش دارمو هم 20 بشم و میم. هم مریضیش خوب بشه و اوضاع احوال ذهنی هم آروم بشه که دیگه قول میدم بشم شاگرد زرنگ امتحاناش!!!

نه من کلن تو مود وسوسه کردن نیستم از هیچ نوعش.
خدا بیمارتون رو هم شفا بده. از ته قلبم دعا میکنم... من همیشه در مقابل بیماری نقطه ضعف عجیبی دارم

athena پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 03:27 ب.ظ

راستی خیلی پیش اومده حرفی بزنم بدون اینکه بدونم در مورد طرف مقابلم صدق میکنه و طرف بهش بر بخوره!!!
اصولا هم هر وقت پشت سر کسی غیبت کردم پشت سرم سبز شد! حتی معلم و استاد!!!!

دلم میخواد بازم کامنت طولانییییییییی بنویسم ولی کامپیوتر در استانه ی ری استارته !!!!!
اوه!
یا حق

من اهل غیبت نیستم. آدم چیزیو که پست علنی میکنه میذار تو وبش انگاری جلو رو همه گفته. ولی تحت هر شرایطی کما اینکه رک گو ام دوست ندارم دوستمو از گفتن چیزی که بهش اعتقاد دارم ناراحت کنم. ترجیح میدم اعتقادم پیش خودم باقی بمونه.

فاطی بلا پنج‌شنبه 9 آبان‌ماه سال 1387 ساعت 08:29 ب.ظ http://delakam20e.blogfa.com

آدم وقتی دیر بیاد باید دو تا پست و با هم بخونه . بعدشم تنبیه هم بشه بهش جواب ندن.اینکارو نکنی یوخ میرم میمیرمااااااا
دوستیت با شادی شه جالب بوده ها.اینجور دوستیا دوام زیادی دارن و اینجور گذشت هاااا چقدر لذت بخشن.
این پستت:
چقدر به خدا جون من غر زدی!!
دیشب از دستت شاکی بودا.وساطتت رو کردم اما قانع نشد.همش میگفت کارای خودشم میندازه گردن من...

جدا از شوخی بسی لذتیدن کردم از درد دلت با خدا جونم(تشویق و سوت و هوراااااا)

ممنون... نه فاطمه جا نگران نباش من با جواب ندادن تنبیه نمیکنم :دی بعدششششم... کامنت که زوری و همیشگی نیست که... هر وقت دلت خواست این کارو بکن.
خدا راست گفته فکر کنم :دی

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد