برای خود مینویسم. که خلق کنم یا بشکنم...

شارژر همراه موبایل Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
نوشته شده توسط  ایده در  سه شنبه 11 تیر ماه سال 1387،  08:00 AM

تا حدی اینطوریه که هر نویسنده‌ای اکثر آثارشو با سبک کاملن خاص و فضای مشخص خودش می‌نگاره. تنها نویسنده‌ای که من با خوندن کتابهاش دچار این حس نشدم، گابریل گارسیا مارکز هست. هر کتابش یه دنیاییه واسه خودش. البته این که کسی توی فضای تکراری به خلق اثر بپردازه هم به هیچ عنوان نمی‌تونه مورد انتقاد صرف قرار بگیره. برعکس ماکرز داستایوفسکیه. من نمیتونم بفهمم چرا اینقدررررر فضای نوشته‌هاش مشابه همه. نحوه نگارش. نحوه شخصیت پردازی. تم داستان و ... در مورد هاینریش بل هم همین عقیده رو دارم. کتابهاشو خیلی دوست دارم اما تکراری بودن فضا رو توی نوشته‌های اونم حس میکنم. می‌خوام این نتیجه رو بگیرم که وقتی نویسنده‌ای توی فضاهای تکراری داستان می‌نویسه هم خوبه و هم بد. اگر از یکی از آثارش خوشم بیاد تمام کتابهاشو می خونم اما کافیه فقط از یکی خوشم نیاد، مطمئن خواهم بود که دیگه هیچ کدوم از کتابهاشو نخواهم خوند. البته من به هیچ عنوان خودمو آدم اهل نظری نمیدونم. در زمینه مسائل ادبی و سبک‌های نوشتاری اطلاعات زیادی ندارم. با این همه تمام چیزی که یه نویسنده رو نویسنده میکنه اظهار نظر همین خواننده‌های امثال من هستن که با دید ادبی نصفه و نیمه‌شون نویسنده و آثارشو انتخاب میکنن.

صرفنظر از رویکرد نویسنده نسبت به نوشتن آثارش، تم داستان هم عامل خیلی مهمیه واسه من در انتخاب کتاب. فکر کنم برعکس خیلیا من ترجیح میدم داستان یه روند نسبتن ساکن و افقی رو طی کنه. زیاد تمایلی به بالا پائین و افت و خیزهای داستان ندارم. گاهی وقتها تو دلت میخواد از داستان چیز یاد بگیری. شخصیتها رو آنالیز کنی. اونها رو مجسم کنی و حتی به نقد بکشیشون. روند سینوسی داستان میتونه یه مانع باشه واسه فکر کردن خواننده در مورد این مسائل. البته این خودش می تونه یه حربه باشه واسه خیلی از نویسنده‌ها که جلوی گسترش و بسط افکار خوانندهها‌شونو بگیرن. به همین خاطره که معمولن داستان‌نویسان بزرگ و شناخته شده داستانهاشون خیلی روند سینوسی نداره. خوب اعتماد به نفسشون بالاست دیگه!

Loosely based on WordPress theme, Personal
Designed especially for 4me