میبینم که یه خروار تعطیلی داریم و نمیدونیم چیکارش بکنیم. ایشالا به همه خوش بگذره.
من یه عادتی که دارم خروارها کارم که سرم ریخته باشه باید در طول روز یه ذره بازی و شیطونی بکنم و گرنه خیلی کم حوصله میشم و عملن روی کارم تاثیر میذاره. اینا رو گفتم که بگم امروز نشسته بودم و گوشی توی گوشم داشتم آهنگ گوش میدادم و یه پاکت آلبالو خشکه هم گذاشته بودم روی میزم و میخوردمو همزمان یه بازی که از نت دانلود کرده بودم رو هم بازی می کردم. طی یه اقدام غافلگیر کننده رئیسم یهو پشتم ظاهر شد!!!! میخواست بپرسه جای فلان مدرک کجاست... اما وضعیت من اونقدررررر اونقدررررر جالب بود که سوالش یادش رفت. منم هول کرده بودم نمیدونستم گوشی رو دربیارم. آهنگارو خاموش کنم. بازی رو ببندم. آلبالو خشکه ها رو جمع کنم. دستامو بگو.... قرمز!
صبح اونطوری حالم گرفته شد الانم هر چی میگردم برگه پسورد مرحله بازیها رو پیدا نمیکنم. این بازی واسه هر مرحله پسورد داره که اگر اون رمزو یادت باشه و ببازی دیگه نری از مرحله اول شروع کنی. اما الان هرچی میگردم برگه ای که روش پسوردمو نوشته بودم پیدا نمیکنم. حوصله هم ندارم اون همه مرحله رو از اول بازی کنم...
دیورز موقع نهار به همکارا گفتم مدتیه از آسانسور استفاده نمیکنم و با پله میرم و میام نتیجه اش این شده که بعد دو هفته 4 سانت از دور پاهام کم شده. امروز موقع نهار دیدم همه توی راه پله ولو هستن و دارن تمرین میکنن!!!! بابا حالا من یه چیزی گفتم. جدی نگیرین!
مدتیم هست که متوجه شدم مانتوهای من به همدیگه حسودیشون میشه. به خصوص مانتوهای کارم. وقتی یه مانتوی سرکاری جدید میخرم اون قدیمیه یه بلایی سرش میاد و فقط یه مانتو واسه سرکارم میمونه. نمیشه که اخه هر روز یه مانتو پوشید که. حالا میخوام دوباره برم مانتو سرکاری بخرم. امیدوارم که بلایی سرش نیاااااد!
هپی 5 روز تعطیلی!
برای من

