برای خود مینویسم. که خلق کنم یا بشکنم...

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
نوشته شده توسط  ایده در  پنجشنبه 2 خرداد ماه سال 1387،  12:36 PM

چند هفته پیشا چند روزی با جماعت هندی جلسه داشتیم. آخرین روز جلسه مورد لطف اوشونا قرار گفتیم و به ما نفری یک بسته سه تایی چای هندی هدیه دادن. نوع و جنس چای کاملن متفاوت از چای ایرونی بود. روش هم نوشته بود که این نوع چای خیلی کمیابه و توی دامنه فلان کوه هند فقط یافت میشه! خلاصه... چایی رو بردم خونه و مامان جون هم یه نگاهی بهش انداخت و اوشونم تائید کردن که نوع چای براشون شناخته شده نیست. این رو داشته باشید!

دو روز بعد یه قرار خواستگاری داشتیم و چون روز کاری بود من سر کار بودم و بعد خونه رفتم و فاصله زمانی هم طوری بود که فقط فرصت لباس عوض کردن داشتم تا آمدن مهمونها. با سرعت حاضر شدم و به علت ذیغ وقت به چیزای حاشیه ای توجهی نکردم. مهمونها اومدن و خلاصه سلام و علیکی و حال و احوالی... مامان جون طبق معمول رفتن چایی بیارن. منم پیش مهمونها نشسته بودم و هر از چندگاهی یه کلام مختصری رد و بدل میشد. یک کم گذشت دیدم از مامان جون خبری نیست. کم کم فضای اونجا هم داشت سنگین میشد آخه من حرف خاصی نداشتم که بزنم. دیدم نه خیر... مامان جان نمیخوان بیان! دیدم ناجوره پا شدم برم توی آشپزخونه ببینم چه خبره همون موقع مامان از آشپزخونه اومدن بیرون با سینی چای! فقط میخوام بگم نوع و رنگ چایی اونقدر تابلووووو بود که من در اولین نگاه توجهم به فنجونها جلب شد و اصلن فراموش کردم بپرسم دلیل تاخیرو! مامانم در حالی که کاملن ریلکس بودن و لبخندی برلب داشتن فقط به این جمله اکتفا کردن که نمیدونم چرا این رنگی شده!!!! چایی کذایی رنگی زردی داشت که نمیتونید تصور کنید. دقیقن زرد قناری. زردددددددددددددددددددد! دیگه تعریف نمیکنم که مهمونها چه طوری به چایی نگاه میکردن!!

بعد رفتن مهمونا با دهان باز پرسیدم که اون معجونی که آوردی چی بود؟!!!!! مامان جونم گفتن همون چایی هندی کمیاب دامنه های کوه چی چیک رو دم کردم و آوردم! گفتم آخه مادر من اونها که نمیفهمن این چایی چی بوده! فکر میکنن لابد دستشون انداختیم. آدم که برای بار اول یه چایی عجیب غریب و برای مهمون دم نمیکنه که! لااقل قبلش خودت دم میکردی امتحانش میکردی بعد تصمیم میگرفتی بیاری واسه مهمون! خلاصه گفتگوهای بعدیمون به خنده برگزار شد و خاطره ای شد برام تا هیچ وقت قیافه مهمونای اون شبو فراموش نکنم با اون چایی خواستگاری!

PS: خواهرم ازم سوال میکنه یه واژه بگو به جای ابهت بتونم ازش استفاده کنم توی متنم. جواب میدم... سبیل!!!

Loosely based on WordPress theme, Personal
Designed especially for 4me