برای خود مینویسم. که خلق کنم یا بشکنم...

خودش تایپ میکنه Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
نوشته شده توسط  ایده در  چهارشنبه 29 اسفند ماه سال 1386،  6:49 PM

سال نو مبارک...

دلم گرفته... نمیدونم چرا... گاهی وقتا حتی وقتی میدونی چی خوبه و چی بد. حتی وقتی میدونی جلوی پات زمین مینه و یه قدم به جلو معادل یه انفجار بزرگه... باز هم دلت میخواد بری جلو. باز هم اشتیاقت به پیشروی سر جاشه.

همیشه عاشق عدد هفت بودم. ربطی نداره اما این آهنگ گروه هفت رو خیلی دوست دارم...

                                     سایه نگاهو بشکن... فاصله سزای ما نیست

تو بمون واسه همیشه... این جدایی حق ما نیست

بودن تو آرزومه... حتی واسه یه لحظه

میمیرم بی تو!

پروردگارا... حفظمون کن. خودمو میسپرم به تو. کمکم کن. جز تو از کی میشه خواست؟ ها؟

نوشته شده توسط  ایده در  سه شنبه 28 اسفند ماه سال 1386،  8:42 PM

بسی تعجب نمودیم از یاهوی عزیز. رفته بودیم آی دی یاهو ثبت کنیم... پدر بیامرز ایران را که نمیشناسد! هر وری از دنیا رو نیز که انتخاب نمودبم یک عدد کد پستی ناقابل درخواست می نمود که هرچه اعداد تصادفی را ردیف نمودیم هی ارور نمود که فلان کدپستی در بهمان کشور موجود نمی باشد.

القصه... مستاصل در میان کشورها میگشتیم که ناگهان نام جو برانگیز British Vir-gin Islands خودنمایی کرد! گفتیم به به چه عالی بگذار با این مکان امتحان کنیم! ما قبلن ها نیز این مکان رو میشناختیم و میدانستیم که این جزایر عزیز تحت حکومت انقلستان می باشند ولیکن مکاناً کنار جزایر هاوایی قرار گفته اند! توی دلمان گفتیم حکمن آنجا چندان بنی بشری نمی زید که بخواهند خانه ها را کدپستی بندی نمایند! و درست هم بود! تا روی مکان مذکور کلیک نمودیم بدون خواستن کدپستی برای ما آی دی ایجاد نمود و ما خوشحال شدیم و هم اکنون صاحاب یک آی دی در British Vir-gin Islands گردیدیم!

آقا جان! همیشه مرغ همسایه غازه. ما قبلن ها در جاهای دیگر می بلاگیدیم هی حس میکردیم اونجا امکانات ندارد و ال است و بل است. اینجا که آمدیم کماکان همین حس را می نمائیم. اینجا نیز امکانات ندارد. حالا آن امکاناتی که ما طلب می نمودیم الان در آنجاها! موجود شده است. اما چه فایده! حالا که نقل مکان کردیم و رفته پی کارش. حکمن خونه قبلیه رو اجاره دادن یا فروختن به یکی دیگه.

عجب 4شنبه سوری ترق و توروقی! ما هم که دل نازک در خانه مانده و فقط تخمه شکستیم و وبلاگ چرخی کردیم!

نوشته شده توسط  ایده در  دوشنبه 27 اسفند ماه سال 1386،  2:35 PM

دوستی میگف آدمها وقتی عاشق میشن یه ماده‌ای توی بدنشون ترشح میشه که اون حس و حال عاشقی رو ایجاد میکنه و این ماده حداکثر تا 9 ماه توی بدن آدم میمونه! بعدش که از بین میره اون حس هم بالطبع میره به فنا!

اینه که اگر حس کردی بعد نه ماه حس و حالت اون رنگ و بوی خودشو از دست داده بدون عشقت کاملن تحت تاثیر ترشحات هورمونی بوده و زیاد روش حساب نکن!

حالا!

من عید جایی نمیرم! قراره مهمون بیاد واسمون!

 

خانومانه نوشت: امروز عصر میخوام برم خرید دراور و فردا رو هم میخوام مرخصی بگیرم و بشینم خونه و پرده‌های اتاقمو دوباره وصل کنم و شیشه ها رو تمیز کنم و اون شیرینی بادومی رو که یاد گرفتم بپزم و ببینم که اگر خوب شد واسه مهمونها هم توی عید همونو بپزم. :)

2  3  4  Previous
Loosely based on WordPress theme, Personal
Designed especially for 4me